تبليغاتX
خزان بهاری
عزرائیل در تاکسی !

دوستی می گفت می خواهم داستان واقعی برایت تعریف کنم و گفت:

مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه ، مسافر صندلی جلو میشینه

یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه : آقا منو میشناسی ؟

راننده میگه : نه

در این زمان راننده برای یک مسافر خانم که دست تکان میده نگه میداره

خانومه عقب میشینه

مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی ؟

راننده میگه : نه. شما ؟

مسافر مرد میگه : من عزرائیلم

راننده میگه : برو بابا هالو گیر آوردی ؟

یهو خانومه از عقب به راننده میگه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین ؟!!!

راننده تا اینو میشنوه شوکه میشه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه .

بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن… نمی دونم چرا ، اما با شنیدن این داستان ناخودآگاه یاد این جمله حکیم ارد بزرگ افتادم : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .
+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 14:35 |
امام علی(ع) :

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد


گذشت زمان
گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند
.. ژنرال دوگلاس مك آرتور
گنجينه دانش
گنجينه دانش را بهرقيمتي بخرند ارزان است
.. محمد حجازي ..
چشم ديگران
چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي
.. بنيامين فرانكلين ..
هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید . آنتونی رابینز


+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 14:20 |
عزیزی پیام گذاشته بود با متن زیر
مدتها فکر میکردم چطور محبت این عزیز را جبران کنم ولی اکنون در بهار طبیعت از خداوند میخواهم بهترینها را برای این عزیز فراهم کند تا بخندد و غصه ها را فراموش کند




 ]
























.



[]




توسط:سکوت
تسلیت می گم.غم آخرتون باشه.من هم یکسال ده روزه که همسرم از دست دادم.خیلی تنهام.کسی می خواهم با اون صحبت کنم و بخندم.و دلتنگی با اون قسمت کنم.


[ ]



+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 و ساعت 22:22 |
مشکلات واسه همه سختند ولی تو بعضی از جوامع واسه خیلیها سخت ترند مثلا ناتوانی واسه همه دردناک است ولی در چامعه ما واسه خانمها دردناکتر است

دوستی داشتم که میگفت خدا نکنه یک خانم یک ناخن کم داشته باشه

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در جمعه نوزدهم اسفند 1390 و ساعت 1:10 |
اخرین روزهای سال ۹۰ را میگدرانیم امسال هم تمام شد انگار همین دیروز بهار ۹۰ بود و عجب قافله عمر می گدرد چشم بر هم زنیم وقت رفتن است و یک توشه بی بار

عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه بوشم شتا

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 و ساعت 18:0 |
گاهی ارزوهای ادم خنده دار است جیزهایی که خیلی ها دارند و سرسری ازش میگذرند واسه بعضی ها ارزو است

یک بار توی همین وب گردیها تو مطالب ارسالی نوید مجاهد خوندم که نوشته بود خواب دیده باردار است و بعد گفته بود خوش به حال خانمها که می توانند بچه دار شوند راستش این مطلب را که خواندم گریه ام گرفت پسر بینوا عجب روح لطیفی داشته ولی راستی چرا داشته های بعضی ها واسه خیلی ها ارزوست و اون بعضی ها قدر این داشته ها را نمیدانند

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 18:47 |
در اوج نا امیدی ایزد نجاتمان داد   در تنگنای ذلت نور امیدمان داد

امد ان محمد ان یکتای باقی       اورد او پیامی او نور بود و هادی

در قلب بت پرستی رویید آن یگانه      شعری نخواند لیکن صوتش چو یک ترانه

او گفت جز خدا نیست اخر خدا خدا کیست      او است انکه بوداست او است وجز همو نیست

یک نیمچه فریحه شعری دارم اینم شعر خودم است

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 18:16 |
انگار خدا میخواست با گریستن مدینه در دو سوگ برزگ من هم بگریم 28 صفر سال 1370 همزمان با سالروزدرگذشت جانسوز پیامبر اکرم(ص)و شهادت امام همواره تنها امام حسن مجتبی(ع) من عزیزترین همراه زندگیم را از دست دادم به یاد آنکه برایم مادری کرد برایم بهترین دوست بود و عشق ورزیدن را به من آموخت به یاد عصمت

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 12:54 |
پنجره ها گریستند آسمان گریست و زمین تهی شد پاکترین پیامبر خدا به آسمان رفت و زمین و زمینیان را با گناهان و کبرشان تنها گذاشت

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 12:47 |
یک وقتهایی دوست داریم دنیا تمام بشه ولی اگه امروز روز اخر باشه چی میشه میگیم خدایا یک فرصت دیگه به من بده تا حالا شده تو کما باشید همه ازتون قطع امید کنند اونوقت میگید خدایا فقط یک فرصت دیگه به من بده فردا این فرصت خداست قدرش را بدونیم

+ نوشته شده توسط عصمت نوروزی در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 2:1 |


Powered By
BLOGFA.COM